Chatr

Wednesday, October 25, 2006

ياد

خاطراتم را بچین
با خود ببر
در آسمان
یاد کن
در رقص با پروانه ها
عشق را، بوی پاکی های خاک را
راستی را، محبت و دوستی را
“باد ما را خواهد برد"
"به خاطر بسپار پرواز را"

Thursday, October 12, 2006

زندگي

زندگی جاده ایِ............بسیار کوتاه............حتی کوتاهتر از بسیار کوتاه............با وجود این کوتاهی آخرش هیچوقت نمیشه دید............حتی اگه یک ثانیه مونده باشی به آخرجاده............تو این جاده که با سرعت حرکت عقربه های ساعت حرکت میکنی و نمیتونی متوقفش کنی، خیلی چیزا می بینی............سفیدی و سیاهی، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، گرمی و.سردی...........اما نباید خیلی تو دومیاش بمونی و بهشون نگاه کنی

زندگي

زندگی چیست؟

بیرون آمدن از دنیایی بی رنگ و نامفهوم

محیطی شاید پوچ

آمدن به دنیایی سیاه و مبهم

دویدن و روزمرگی و دویدن

برای رسیدن به چه

و در آخر رسیدن به آخر

رفتن

زندگی اینست؟

اگر هست نباشد

اگر نیست چیست؟

Saturday, October 07, 2006

چه قدر سخته لحظه ی جدایی، خصوصاً وقتی که داداش کوچولوت دستاتُ ول نکن و با بغضی که تو گلوش گیر کرده بهت نگاه کنه و بگه توهم بیا بریم، اینجا نمون. بعد تو هم بغض گلوتُ بگیره و بخوای گریه کنی ولی بخاطر اینکه اون ناراحت نشه جلوی خودتو بگیری و هیچی نگی جز سکوتُ سکوتُ سکوت.


سی و شش صبح دیگر بی تو شب شد
سی و شش غروب دلگیر
بعد از بیست بهار با تو
.
تا 40 تحمل نداشتم
چه روزهای بی وفایی
چه سرد
چه کوتاه و طولانی

Monday, October 02, 2006

نگرانم
نگرانم نشکني اين سکوت را
سکوت سخت
آن طرف پنجره ات سيلي شودقوي و شکننده
.
قبل از اينکه سکوت تو را بشکند تو او را بشکن