Chatr

Tuesday, January 23, 2007

ریاضی عمومی

تو در آبی
تو در خوابی
تو شیرنم در جانی
گهی در آسمان ماهی
رقص کنان در آبی
گهی پیدا
گهی پنهان
در این شب های طوفانی
تو شیرینی
تو ای ماهی
تو آرام طوفانی
تو شب تار را ماهی
تو آرام موجهای طوفانی
بهاری در زمستانی

Thursday, January 18, 2007

دیدار2

چه دیداری
(چه گرمای تلخ زیبایی (نا زیبایی
دیدمت ، کاش بود رویایی
ولی در بیداری ، توام خوابی
و این روزهای
تیره و سرد و زمستانی
سراسر شد
پر از سردی
پر از تلخی و طولانی
با فراغت ای که دوری

Monday, December 04, 2006

دیدار

چه دیداری
چه گرم، چه تلخ
دیدمت، کاش در خواب بودم
ولی خواب بیداری ام شده ای
و روزهای تیره ی سرد زمستانی ام را
سردتر
تلخ تر
طولانی تر
کرده ای با رفتنت
4/9/1385

Monday, November 06, 2006

چند وقتی که حالم خیلی بده، منی که همیشه عمر تنهابودم حالا حی می کنم که دیگه خیلی تنهام. تنهایی که همیشه با من دوست بوده و تنها دوستم خودش بوده و خودش. دیگه اونم از من خسته شده. خیلی داغونم. می خوام خودمو بکشم

یک بعدازظهر دلگیر 13/08/85

Wednesday, October 25, 2006

ياد

خاطراتم را بچین
با خود ببر
در آسمان
یاد کن
در رقص با پروانه ها
عشق را، بوی پاکی های خاک را
راستی را، محبت و دوستی را
“باد ما را خواهد برد"
"به خاطر بسپار پرواز را"

Thursday, October 12, 2006

زندگي

زندگی جاده ایِ............بسیار کوتاه............حتی کوتاهتر از بسیار کوتاه............با وجود این کوتاهی آخرش هیچوقت نمیشه دید............حتی اگه یک ثانیه مونده باشی به آخرجاده............تو این جاده که با سرعت حرکت عقربه های ساعت حرکت میکنی و نمیتونی متوقفش کنی، خیلی چیزا می بینی............سفیدی و سیاهی، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، گرمی و.سردی...........اما نباید خیلی تو دومیاش بمونی و بهشون نگاه کنی

زندگي

زندگی چیست؟

بیرون آمدن از دنیایی بی رنگ و نامفهوم

محیطی شاید پوچ

آمدن به دنیایی سیاه و مبهم

دویدن و روزمرگی و دویدن

برای رسیدن به چه

و در آخر رسیدن به آخر

رفتن

زندگی اینست؟

اگر هست نباشد

اگر نیست چیست؟

Saturday, October 07, 2006

چه قدر سخته لحظه ی جدایی، خصوصاً وقتی که داداش کوچولوت دستاتُ ول نکن و با بغضی که تو گلوش گیر کرده بهت نگاه کنه و بگه توهم بیا بریم، اینجا نمون. بعد تو هم بغض گلوتُ بگیره و بخوای گریه کنی ولی بخاطر اینکه اون ناراحت نشه جلوی خودتو بگیری و هیچی نگی جز سکوتُ سکوتُ سکوت.


سی و شش صبح دیگر بی تو شب شد
سی و شش غروب دلگیر
بعد از بیست بهار با تو
.
تا 40 تحمل نداشتم
چه روزهای بی وفایی
چه سرد
چه کوتاه و طولانی